گزارش

" به نام خداوند جان و خرد "  
گزارشی از سفر علمی اخیر سیستان
 
از سالها پیش هرگاه درد ِقلب، مرا به مطّب شلوغ ِهمشهری خوبم استاد دکتر عباسعلی رفیقدوست، طبیب حاذق و فوق تخصّص قلب می کشاند، در لا به لای احوالپرسیهای صمیمانه و خوش و بشهای همیشگی، با گویش دلنشین سیستانی، ساده و بی تکلّف می گفت: جمعی از دوستان پزشک و علاقمندم مایل اند سیستان و آثار باستانی اش را ببینند، برای انجام چُنین سفر علمی در پی فرصتی مناسب و همراهانی، همدل و همزبان می گردم. او که خاطره ی همسفری مرا از حدود هجده سال قبل، به اتّفاق جمعی از فرهیختگان سیستانی که از سرتا سر ایران به دعوت اداره ی عمران استان سیستان و بلوچستان با هواپیمایی اختصاصی به دیار آفتاب و روشنایی در ذهن داشت، شوقمندانه و پرشور از تکرار سفر خاطره انگیز دیگری سخن می گفت، همانند سفری که در یکی از شبهای شعر خوانی اش، استاندار وقت با وجود آنکه ریاست جلسه را بر عهده داشت، پس از شنیدن قصیده ای از من با مطلع " سیستان در پهنه ی پیکارها / شد گرفتار مصیبت بارها "، عتاب آلود محل را ترک گفت و شعر خوانی تعطیل شد، هنوز که هنوز است نمی دانم چرا آن میزبان محترم تا بدان حد کم حوصلگی به خرج داد و احساس ناخرسندی خویش را به آن صورت، آشکارا به نمایش گذاشت و روایتی از درد و رنج مردمی صبور و نجیب را که از ابتدایی ترین عنصر حیات یعنی آب محروم شده بودند بر نتافت، شاید چنانکه رسم زمانه است مداهنه و چرب نرمی خریدار بیشتری دارد و چه کنم که در کهنه بساط قریب به نیم قرن شاعری ام نشانی از چُنین کالای پر زرق و برقی نیست، آری در آن زمان که انجام پروژه های عمرانی از جنس کاغذ بود و نوشته شده بر آن، و مقاطعه کاران، خودیهایی نا آشنا به درد منطقه، انتظار می رفت آنهمه نابسامانی و ویرانی چشمگیر که کوچهای بی امان مردم را به گرگان و خراسان و دیگر نقاط کشور در پی داشت، دیده نشود و بر زبان نیاید و با بزرگ نماییهای رایج و دمیدن در بوقهای تبلیغاتی از غارتگران بودجه های عمرانی قدردانی هم بشود، به هر حال پس از آن رفتار نه چندان خوشایند و متکبّرانه ی میزبان، مردم حق شناس و دردآشنای حاضر در جلسه و همراهان فرهیخته ام مرا در میان گرفتند و بیش از آنچه سزاوار ش بودم مورد قدردانی و ابراز محبّت قرار دادند، قصیده ی شکسته بسته ای که در مجموعه ی ( آیینه در غبار ) نیز به چاپ رسیده است. دکتر رفیقدوست یکی از آن همراهان صمیمی و دلسوختگان واقعی سیستان است که هنوز خاطرات خوش و ناخوش آن سفر و شعر خوانی مرا از یاد نبرده است و در ملاقاتهای گاه و بیگاه با لبخند همیشگی از آن به نیکی یاد می کند. به راستی که زمان چه زود می گذرد، گویی همین دیروز بود!. سرانجام این انسان والا و عاشق شکیبا که به زادگاه خویش تا حد پرستش عشق می ورزد، چون پوپک ِداستان منطق الطّیر عطّار، کاروان مشتاقانی از جمع استادان فرهیخته ی دانشگاه فردوسی مشهد و دوستان صاحبدل را که هر یک از آنان دنیایی از فضل و هنر و معرفت بودند با مشورت استاد فرزانه دکتر محمّد جعفر یاحقّی و پزشک و جرّاح عالیقدر سیستانی دکتر محمّد ابراهیم اکبری، دستچین کرد و خود نیز کاروانسالار و طلایه دار آن شد،
ص / 2
کاروانی که " با حُلّه ای تنیده ز دل بافته ز جان " نه از سیستان که به سوی سیستان اسطوره ای و رازآلود که روزگاری با خراسان بزرگ قدیم پاره ی تن یکدیگر شمرده می شدند در حالی به راه افتاد که جزوه ای ناچیز حاوی اطلاّعات مختصری از آثار باستانی منطقه را که شتابزده توسط بنده فراهم آمده بود در بدو ورود به سالن فرودگاه مشهد به همسفران تقدیم شد تا پیشاپیش از آنچه قرار است بازدید به عمل آورند شمّه ای هر چند به تکرار خوانده باشند، سفر کوتاهی که از بامداد سیزده آذر هشتاد و هشت تا شامگاه یک روز پس از آن بیشتر به طول نیانجامید و آغاز و پایانی بسیارخجسته و به یاد ماندنی داشت و در هنگام مراجعت، همه ی همراهان کوله باری از شرمندگی ناشی از آنهمه ابراز لطفِ کم نظیر میزبانان گرمجوش خود و تأثیر پذیری از عظمت آنهمه ی آثار تاریخی و باستانی را بر شانه های خویش کشیدند و به خانه آوردند، عزیزانی که از قطبهای علمی دانشگاه و پزشکان عالیقدر و اعضای محترم فرهنگسرای فردوسی بودند و کمترین آنان این بنده ی ناچیز، همه و همه خود را وامدار الفت ِبی دریغ و مهمان نوازی بی شائبه و حمایت همه جانبه ی استاندار محترم سیستان و بلوچستان، فرماندار مردمی شهرستان زابل مهندس کیخا، روئسا و معاونان فرهیخته ی دانشگاههای علوم پزشکی و مجموعه ی بزرگ پردیس زابل، چون دکتر محمّدی، دکتر بصیرانی، دکتر دهمرده و فرماندار و شهردار محترم زهک، آقایان: مهندس دهمرده، مهندس رخشانی و مدیر مدبّر میراث فرهنگی زابل مهندس علی خسروی و یغمایی عزیز به نمایندگی از انجمن شهر زهک و سایر نهادهای مردمی و اجرایی که از طرف مردم حق شناس و مهمان نواز سیستان با درایت کامل، و ایجاد فضایی سرشار از امنیت و آرامش، زمینه ی حضور ما را در منطقه فراهم آورده بودند و سایه به سایه ی مهمانان خود گام برمی داشتند می دانیم، در این سفر علمی معنوی هیچ یک از همراهان ما احساس غربت و دلتنگی نمی کرد هر چند در غربتکده ای دور افتاده قدم گذاشته بودند، اجرای پروژه های عظیم زیربنایی عمرانی به ویژه طرحهای دانشگاهی با بناها و تجهیزات مدرن که دانشجویانش را از همه جای ایران گزین کرده و گرد آورده بود، هر بیننده ی حقیقت جویی را دچار شگفتی می کرد، هر سو که با هدایت راهنمایان آشنا به وظیفه ی مهمان نوازی- که پروانه وار گرد شمع اصحاب عشق و معرفت می گشتند- ، گام می نهادیم آثار خدمت و خلاقیّت فرزندان پاپتی دیروز روستاهای آن دیار فراموش شده را می دیدیم، فرزندانی که امروز برخی از آنان استادان عالی رتبه ی همان دانشگاه اند، و حرف حرف واژه ی بالندگی را با جان و دل معنا پذیر کرده اند، در این عرصه ی تلاش و میدان خدمتگزاری حتّی فرهیختگان و دانش پژوهان غیر بومی چون دکتر سلطانی با داشتن تخصّص هایی در ارتباط با نیازمندیهای منطقه، جذب مراکز تحقیقی و آموزشی شده و با علاقمندی بسیار به انتقال تجربه های گرانقدر خود به فرزندان آن دیار محروم که روزگاری انبار غلّه ی ایران و آسیا به شمار می رفته و دیرگاهی است به نان شب خود محتاج سیلوهای این و آن گشته ی است و تشنه لب و بی رمق به امان خدا رها گردیده اشتغال داشتند، نام بردن از استاد باستان شناس دکتر سجادی و همکاران تلاشگر و خستگی ناپذیر ایشان که از درون تل ماسه ها و رملهای انباشته شده از چند هزار سال بر روی هم-که به گمان من مؤثر ترین حفاظ و عامل نگهداری آثار باستانی منطقه از گزند عوامل طبیعی و تاراج انسانی به شمار می رود- ، چشم مصنوعی زنی جوان را که برای حفظ زیبایی خود از آن استفاده می کرده
ص / 3
است با سرپنچه ی ظرافت ذوق بیرون کشیده و توانسته است نمونه ای از ابتکار، هنر و دانش شش هزار ساله ی مردم آن سامان را به رخ جهانیان بکشد و در جهت شناخت بن مایه های تمدّن و فرهنگ دیرینه سال آن کهن سرزمین افسانه ای تلاشی تحسین برانگیز کند، بر دوش خود چون فریضه ای واجب احساس می کنم، نامی که به طور یقین به این دل نوشته های کم قدر ارج و اعتبار خواهد بخشید و در این میان من و همسفرانم بودیم که غرق در حیرت و شگفتی از آنهمه کرامت انسانی و والایی و ابراز لطف و مهربانی میزبانان خود با عرق شرمی نشسته بر جبین به دنبال واژه ای می گشتیم تا احساس قدردانی خود را هرچند نارسا بیان کنیم.
  نام استاد دکتر حبیب ا...دهمرده آفتاب همیشه تابناک نیمروز، کسی که آفریدگار جلوه زار تماشایی چاه نیمه هاست و خالق پروژه های عظیم علمی عملی آن، انسان کم نظیری که توانسته است در کوران سالهای سخت بی آبی و دشوارترین شرایط زیست محیطی با همه ی مضایق و تنگناهای موجود و مقدورات کم و گاه ناچیز، در سایه سار همتّی بلند و ارداه ای آهنین و عزمی استوار برخاسته از ایمانی محکم، امری ناممکن را ممکن بسازد، به زلالی چشمه ساران بر زبانها جاری بود، کسی که توانسته بود قریب به پنج هزار هکتار زمین بایر و تشنه را با حفر چندین حلقه چاه نیمه عمیق، آب گوارا از ژرفای دل تفته ی کویر بیرون بکشد و به طرق آبیاری نوین چون: قطره ای، بارانی و کوزه ای به بوستانهای چشم نوازی با طیفی رنگارنگ از گونه های متنوّع گیاهی تبدیل کند و در پیش رو بگستراند و نیز انواع نادر و رو به انقراض تیره هایی از حیوانات اهلی منطقه چون گاو اصیل سیستانی را احیا کند و در کنار آن پروژه ی عظیم تولید و پرورش شتر مرغ را _ که در منطقه بهتر از هرجای ایران پاسخ مثبت داده است – ، به ثمر برساند و نگهداری انواع دامهای بومی و غیر بومی و نمونه های کم یاب از شاخه های حیوانی را در باغ وحش نگهداری کند و بیش از دویست هکتار از اراضی جنگل مصنوعی را زیر کشت گیاهان دارویی و چای قرمز ببرد و گلخانه های متنوّع و آزمایشگاههای مجهّز با بهره گیری از آخرین روشهای علمی روز را احداث کند، و صدها از این قبیل نوآوریها که کاری سزاوار هر گونه سپاسگزاری بوده است و پدید آورنده اش با وقاری ستودنی بر بلندای قلّه ی افتخار تا همیشه ی تاریخ سر بلند ایستاده است. به گمان من بازدید از پروژه های انجام شده و در حال انجام چاه نیمه و جنگل وسیع آن در حوصله ی یک روز و دو روز نمی گنجد و نیازمند صرف وقتی بسیار و تأملی خستگی ناپذیر است و در نگاهی گذرا نمی توان همه چیز را دید و در باره اش آن گونه که باید به قضاوت نشست، تماشای آنهمه فضای سبز و امید آفرین که نوید زندگی و بالندگی را فریاد می کند و بی هیچ چشم داشتی استراحتگاه امن مسافران و رهگذران خسته ای است که از راههای دور و نزدیک به قصد تفرّج و درک لذّت معنوی بدانجا می آیند، بی اختیار آدمی را وا می دارد به جست و جوی نامی آشنا بگردد نامی که به طور یقین باید معمار اولیّه ی آن بنای فکری عظیم بوده باشد، بدین امید که به منظور کم ترین پاسداشت از آنهمه خدمات صادقانه به حافظه سپرده شود و هیچ گاه از یاد نرود زیرا چنان انسانهایی صاحب اراده و خلاّق نسخه هایی دیریاب و تکرار ناشدنی تاریخ زندگی بشراند که حد اقل باید قرنی بگذرد تا باز کودکی در روستایی دور، از دامان عفاف شیر زنی پاک نهاد دیده به جهان بگشاید و قد مردی و علَم فرزانگی برافرازد،
ص / 4
آری او که فرزند شایسته ی سیستان است و دکترای ریاضی از دانشگاه آکسفورد انگلیس را در کارنامه ی علمی خویش دارد و به خوبی توانسته است حلاوت شهد گوارای خواستن را با توانستن درهم بیامیزد و به همه ی نسلهای سازنده ی پس از خود بچشاند، کسی جز استاد دکتر حبیب ا... دهمرده استاندار فعلی کرمان و رئیس دانشگاه و استاندار سابق استان سیستان و بلوچستان نیست، کسی که نام ماندگارش با سیستان افتخار آفرین و چاه نیمه ها پیوندی جاودانه یافته است. در فواصل مراحل بازدید از مجتمع فرهنگی گردشگری چاه نیمه، رقص چوب بازی و شمشیر مردان سیستانی با پیراهن های چهل تریز یکدست سفید و جلیقه های سیاه، بسیار تماشایی بود و همه را به وجد می آورد به ویژه همراهانی را که برای نخستین بار شاهد آنهمه هنر نمایی و زیبا آفرینی های فردی و جمعی بودند، در تنها شب اقامت مان بخت با ما یار بود و از خلاّقیّت های هنری خوانندگان و نوازندگان بومی بی بهره نماندیم و در آن فرصت کوتاه توانستیم از پنجه ی شیرین حبیب ا... قادر آتشگر هنرمند بلند آوازه ی امروز سیستان نیز بهره کافی ببریم با این امید که حبیب را چون گذشته در قالب همیشگی اش و در اوج تعالی هنر بومی مان ببینیم و به سمت و سوی اجرای ترانه های نیم بند بازاری کشیده نشود و از این رهگذر به اعتبار فرهنگ عامّه و موسیقی اصیل سیستانی صدمه ای وارد نیاید .
  از جایی که در این گزارش مختصر که بر حسب ادای وظیفه و اظهار ارادتی صادقانه به خدمتگذارانی عاشق نگاشته شده و هدفی جز ستودن فضیلت و کرامت انسانی را مدّ نظر نداشته است، با نگاهی فراتر از محدوده ی تنگ نظریهای دوایر خودی و غیر خودی، تنها به قصد کمترین ابراز سپاس به پیشگاه عزیزانی که در برابر ناملایمات و مشکلات فراوان منطقه مردانه ایستاده اند و در راه اعتلای نام سیستان از جان عزیز خود مایه گذاشته اند، انصاف حکم می کند که دست مریزاد و خسته نباشید بگویم، لذا با قبول همه ی قصور در این راستا از جانب خود و بیم آنکه به سبب ضعف حافظه، ناخواسته نامی گرامی از قلم بیفتد، متواضعانه بار دیگر به همه ی آنانی که با آغوش باز به پیشواز مان آمدند و با چشمی نم آلود از اشک مفارقت بدرود مان گفتند و در آن فرصت کم، گوارایی و زلالینگی چشمه سار محبّتی خودجوش و مردمی را در بلورینه ساغرهای نگاه شور آفرین خویش به ما هدیه کردند، سر تعظیم فرود می آورم و همصدا با یکایک همراهانم به این عبارت ساده با گویش سیستانی بسنده می کنم و می گویم: دس ِاَمه شما درد نَکنه نُو خَسته نْبَشه، جُونِ شما نُو جُون ِسیستُو، تَه مله دگی نو دیدار دگی، خدانگدار!
  Dase amé šmã dard nakna no xastanaše jone šmã no jone sisto
  ta male dgye no didãre dgye xodã ngadãr  
  با اهدای شایسته ترین احترام
  محمودرضا آرمین " سَهی " سیستانی / پانزدهم آذرماه 1388


    

کم تر

 

 

کم تر                                                             

 

 

ز دنیای شما دیوانه ای مانند من، کم تر 

گریزان از خودی، بیگانه ای مانند من، کم تر

 

به بذری سوخته اُمّید ِحاصل کس نمی بندد   

ز خرمنگاه عالم، دانه ای مانند من، کم تر

 

به بزم شادخواران تا به کی بیکار بنشینم     

غبارآلود ِغم، پیمانه ای مانند من، کم تر 

 

به گوش اهل معنی هر حدیثی خوش نمی آید     

فسون آمیزی افسانه ای مانند من، کم تر

 

شدم درمانده از خانه به دوشی های پی در پی     

درین غربت سرا، بی خانه ای مانند من، کم تر

 

به دنیایی که پاس جان نمی دارند آدمها    

اسیر طرّه ی جانانه ای مانند من، کم تر

 

ندیدم بهره از آبادی دنیا، چو جغد غم  

مقیم گوشه ی ویرانه ای مانند من، کم تر

 

به گرد شمع رخسارش که مشتاقان پر افشانند،     

" سَهی " آتش به جان پروانه ای مانند من، کم تر

 

                                                                                                سوم آذر ۸۸