انجمن ادبی فرّخی سیستانی
انجمن ادبی فرّخی سیستانی
جلسه ی هفتگی نقد شعر
بیست و نهم مرداد 88
لطفا فقط شعر را نقد بفرمایید
آیینه را بگردان تا در کنار مهتاب
عکسی بگیرد از ما آیینه دار مهتاب
یک عکس سایه روشن در یک غروب دلگیر
مثل شکوه پاییز در آبشار مهتاب
یک تک درخت غمگین که سر به زیر و لرزان ...
و دختری که باشد در انتظار مهتاب
مربع
آیینه دکمه را زد با برق چشمهایش
افتاد عکس ما در دریاکنار مهتاب
یک نیم از خودم را رنگ غبار دیدم
آن نیمه ی دگر را پر از غبار مهتاب
یک آسمان شکستم در سوک نیم اول
آیینه را بگردان آیینه دار مهتاب
شاعر ؟
28/4/81
---------------
به بهانه ی نقد شعری در انجمن ادبی فرخی سيستانی
نخست اين که از بن جان شادمانم که همدم شما عزيزان هستم و می توانم از شگردها و تجريبات شما در گستره ی غزل ريشه دار دری بهره مند شوم . دو ديگر اين که به گمان بنده نقد شعر بی نام، خوبی هايی دارد و بدی هايی . خوبی هايش اين است که منتقد می تواند بی هيچ گونه پيش فرض و پيشداوری ای تنها به نقد شعر بپردازد و هراسی از رنجش و دلگيری کسی نداشته باشد و از مصلحت جويی های غير علمی رها باشد و تنها به کاستی ها و برجستگی های شعر بدون چشم داشتی به نام سراينده بپردازد . اينکار اما کاستی ها و بدی هايی نيز دارد که می تواند آسيب جای نقدی بخردانه ، ريشه مند و تاثيرگذاری باشد و کمی نيز نابرابر . برای نمونه از آن جايی که برای سنجش شاعری تنها يک اثر نمی تواند نشانه و ترازويی برای سنجش باشد بی گمان ازتاثير نقد نيز کاسته خواهد شد . ديگر آن که از آن جايی که در اين گونه نقد ها نمی توان تفاو تی ميان کسی که سال ها در جهان شعر استخوان ساييده است و موی سپيد کرده است با جوانی که تازه پای به جنگ جای شعر نهاده است ،قايل شد امکان دلزدگی و رمندگی در شاعری جوان بسی بسيار است و نابرابر. براستی آيا می شود با همان نگاه سخت گيرانه و موشکافانه ای که بايستی غزل قهرمان ، ابتهاج ، بهمنی ، سيمين ، آرمين و....را نگريست ، به غزل شاعری جوان نيز نگاه کرد ؟ در هر روی به گمان بنده در اين باره بايستی چاره ای انديشيد تا گرفتار نقدی سطحی ، ملال آور ، کم جان و تکراری ای نشويم .
..........................................
بگمانم دو گونه می توانيم با شعری و يا شاعری برخورد کنيم . نخست اين که آسان ترين و نزديک ترين راه را برگزينيم و بسيار ساده و غير مسئولانه بگوييم چرا فلان واژه را در شعرت بکار برده ای و فلان واژه را نه ، يعنی اين که سليقه ای و ذوقی عمل کنيم و سخن از چرايی های غير عالمانه بزنيم .راه ديگر سخن گفتن از چگونگی و کيفيت است ، يعنی اين که هيچکس نمی تواند به شاعری بگويد چرا اين يا آن واژه را بکار نمی بری يا بکار برده ای اما وقتی شاعری شعرش را سرود همه اين حق را دارند تا بگويند که فلان واژه به اين يا آن دليل در بافت شعر خوب بود يا بد ، فلان بيت سست بود يا محکم، جا افتاده بود يا لق و تق ، بی بنياد بود يا زنده و ريشه دار و....
به گمانم در اين موارد اگر سخن همراه با منطق علمی باشد بر شاعر بايسته نيست که بگويد : دلم خواست ، چرا که خواننده نيز حق بيان نظرش را دارد . اصلا شعر برای خواندن سروده می شود .
بر هيچکس پوشيده نيست که ما دو گونه خواننده داريم ، خواننده ی عام و خواننده ی خاص .خواننده ی عام همان است که شعر را تنها با حس و ذوق خود می سنجد و از شعر تنها و تنها توقع لذت بردن دارد اما خواننده ی فن دان افزون بر لذت بردن از شعر در پی کشف ، تجزيه و تحليل نيز است و اين خواننده خواننده ای چيزدان ، اهل کتاب و صاحب نظر است و سره را از نا سره خوب باز می شناسد ، پس نديده گرفتن خواننده به اين بهانه که به من چه ديگران چه می انديشند کمی دور از خرد است چرا که حداقل برای من خواننده بخشی بزرگ از دليل سرودن شعر است .
با خواندن اين غزل به چند نکته پی بردم: نخست اينکه شاعر اين غزل ، شاعری با استعداد ،پرکار و جستجوگر است. و تلاش می کند تا در شعرش فضاها، لحن ها و پيچ و خم های تازه ای بجويد و. به گمان من ارزش جستجوگری و پرکاری زمانی افزون تر می شود که هنرمند همواره نوجويی خود را آگاهانه با خوب نگريستن، خوب خواندن و خوب ديدن گره بزند و همانگونه که تلاش می کنند تا پيچ و خم های ذهنی خود را در هنر بنماياند ،همانگونه نيز تلاش ميکند تا راز پيروزمندی هنرمندان بزرگ را نيز کشف نمايد. کشف راز پيروزمندی هنرمندان بزرگ به معنای گرته برداری از هنر آنان نيست بلکه به معنای شناختن راز و رمزهای پيروزی آنان در ميدان هنر است. تا زمانی که ما نتوانيم به راز و رمز و نيز پيچ و خم های چگونگی پيروزی بزرگان پی ببريم، هرگز نمی توانيم در همان قالبی که بسياری از بزرگان ماندگارترين شعرهای خود را سروده اند اثری ماندگار بيافرينيم! به گونه ای ديگر شناختن روح تاريخی قالبی ، نياز به شناختن پيچ و خم ها و نيز زير و بم های شعرهای ماندگاری دارد که در همان قالب شاعران بزرگ سروده اند. برای نمونه اگر ما در پی آفرينش اثری در فالب غزل هستيم به ناچار بايد نخست به درکی عالمانه از شخصيت غزل برسيم و دوم اينکه بايد همزمانی که به ترفندهای زبانی و شيوه ی برخورد اين بزرگان به قالب توجه می کنيم راه برون رفت و عبور از اين بزرگان را نيز بيابيم. عبور کردن از اين بزرگان به معنای شناختن هنر آنان و پيچ و خم های ذهنی انان است.پيچ و خم هايی که خودش را در برخورد با زبان و قالب نشان می دهد. قالبی که خود از اجزاء ماز در مازی شکل گرفته است، اجزايی که هرکدامشان جهان های کوچکی هستند که در کليت اثر باعث تکميل و شکل گيری جانی بزرگتر ميشوند. برای مثال غزل از اجزايی شکل ميگرد که در پيوند با هم است، اجزايی چونان: وزن قافيه رديف ، فضا ، لحن ، ساختار ، فرم و ....شاعر چيره دست با خوب نگريستن به اين اجزاء در شعرهای ماندگار به چند و چونی پی می برد که می تواند او را در راه رسيدن به هنرش و نيز انتخاب شيوه ی جديدش ياری رسانند.
يادمان باشد که شايد در بسياری از قالب های ديگر مثل قطعه، قصيده ، شعر نيمايی و يا حتی شعر منثور قافيه تنها زنگ تفريح ،زنگوله و يا چيزی زينتی باشد و تنها برای کارکردی خاص يا معنا آفرينی و يا نيز پايان دادن به معنا به خدمت گرفته شود اما در غزل کار وارونه است.يعنی قافيه افزون بر اينکه همه ی اين نقش و کارکرد ها را داراست ، نقش خونی زنده و جهنده رادر کالد شعر دارد خونی که حيات و زندگی را در پيکرهی زبان به جريان می اندازد و بی او پيکره از جان می افتد و به تلی از واژگان و نيز به لشی بی تپش مبدل می شود.برای همين ما می بينيم که در شعرهايی هم وزن و هم قافيه ی بسياری از شاعران بزرگ ، شعر آنانی به يادگار مانده است که ژرف ترين و هنرمندانه ترين برخورد را با اين خون جهنده داشته اند.
بی گمان شاعر اين شعر استعداد و انرژی زيادی برای سرودن در قالب های کهن دارد اما به گمان من استعداد به تنهايی برای خوب سرودن کافی نيست و شاعر افزون بر استعداد بايستی به تربيت ، باروری و شکوفايی استعداد خويش نيز بپردازد و اين هم به دست نمی آيد مگر با خوب خواندن ، تمرين کردن و آرايش و پيرايش هميشگی شعرش . برای نمونه اين شعر از سردرگمی ، ناروشنی و پريشانی تصاويری ، انسجام ، حرکت و کم جانی و کم خونی در رنج است و زندگی بيشتر تصاوير در رويه ی زبان جاريست تا ژرفای آن . از ياد نبريم که بين تصاوير و استعاره های زنده و پرخون با تصاوير و استعاره های سردرگم و کم خون فرق است . استعاره و تصوير زنده و پرخون پيش از آنی که محصول در هم تنيدگی زبانی باشند زايده ی ديد و زندگی شاعرندو ريشه در ژرفای جان و زندگی شاعر دارند . به سخنی ديگرتصاوير و استعاره ها ی هر شاعری دارای شناسنامه هايی هستند که طعم ، خصلت و شخصيت خود را دارند و با شخصيت شاعر در پيوندند. نکته ی ديگر کم دقتی ی شاعر در فضا سازی و بهره گيری از يک دستی فضا ست . برای نمونه شاعر سخن را اين گونه می آغازد :
آیینه را بگردان تا در کنار مهتاب
عکسی بگیرد از ما آیینه دار مهتاب
اما در بيت سپسين از ياد می برد که سخن از مهتاب بود و مهتاب حتی اگر در معنی ديگرش که استعاره و کنايه از معشوقی ديگر هم باشد باز خصلتی شبانه دارد و حادثه ای ست که در شب اتفاق می افتد اما بی توجه به اين خصلت وويژگی مهتاب در بيت بعدی می گويد :
يک عکس سايه روشن در يک غروب دلگير
و......
که حتی اگر اين فضا را از روی عمد نيز به فضای غروب تشبيه کرده باشد باز کم پيوند است و ناپذيرفتنی . نکته ی ديگر در پيوند نبودن و دور از هم بودن قافيه ها و رديف در شعر بود که شعر را به پاره هايی دور از هم تبديل کرده است .
همچنان که بی معياری ، بی مرکزی ، همخوان نبودن واژگان ، سردرگمی و سترونی زبان و پريشان جانی را بايد از کاستی های ديگرشعر بر شمرد .
اميدوارم که سراينده ی اين شعر پوزش و جسارت مرا بپذيرد و ياداوری اين نکات را نه خرده گيری بلکه سهيم شدن در تجربيات همديگر بپندارد. بی گمان برای بنده جسارت سراينده در بهره گيری از واژگان ، لحن و فضاهای تازه ستودنی بود و توان آن را دارد که با تلاشی بيشتر به رام کردن زبان و نيز چگونگی آفرينش فضاهای تازه و بهره گيری از قافيه و رديف بپردازد .
در هر روی بر بنده بايسته است که هنگام نقد شعر بدانم شاعر چه ميزان تجربه اندوزی کرده است و چقدر شعر و زيستن با شعر دغدغه ی روزانه ی اوست .
ارادتمند شما : پيام سيستانی
--------------------------------------------------
نویسنده:
ا
عرض کنم در مورد شعر:
خودتان که استاد و سرور ما هستید واقفید که شعر اتفاق نیفتاده. فقط کمی لفاظی و جور کردن قوافی است آن هم نپخته. با این که گمان می کنم شاعر جوان باشد اما فضای شعر کهنه و تکراری است. تصاویر تناسبی ندارند و گاه مغایرند. مثل گرفتن تصویر در مهتاب اما در یک غروب دلگیر! یا شکوه پاییز در آبشار مهتاب! یا غبار مهتاب!
نمی دانم شاید شاعر به گمان ساختن فضای نو در شعر واژه ی دکمه را به کار برده اما این کارکمکی به او نکرده به خصوص که قبل از آن از ادات تشبیه چو! بهره گرفته. برای شاعر توفیق در مطالعه و تعمق بیشتر در آثار بزرگان و قدرت در تخیل و کلام آرزومندم .