جُمّا
جُمّا
دلشوره های شیرین
به دوست بلوچم جُمّای آرامش عزیز
هلا جُمّای آرامش غریب روزگاران
چگونه می گذاری عمر را در قحط زاران؟
کسی گیرد سراغت را در آن کنج غم آباد
به سویت گاه می افتد گذار رهگذاران؟
هنوز از درد مغز استخوانت می کشد تیر
پس از چندین زمستان آید از ره نوبهاران؟
درآنجا گلّه آهنگ چَرای دشت دارد
به دور از گرگها، کفتارها یا لاشخواران؟
در آن سوها بود آیا نشان از خارزاری
شترها می چرند آرام در تیره غباران
بزرگان قبیله کوچکان را می نوازند
رشادت مانده در افراد ایل و یَل تباران؟
" میار " آرد کسی از جور و بیم جان ستیزی
به صاحب ریشه مردی فحل با رسم میاران
کسی آنجا سر ِخون همسری خواهد ز قومی
که آشوبی بخوابد گاه گاهی در کناران
کنار چشمه ای در غربت دلگیر پاییز
ستاره می شمارد عاشقی چون شب شماران؟
سیه چشمی، پریزادی، سَهی سروی به صد ناز
نگاهی افکند شرم آفرین بر خواستگاران؟
" جِنِکان " ماپری، ما گنج، ماحاتون و ماگل
به " زَاگان " می دهند امّیدواری در دیاران
پَسُند، اَلاّکرم، گلریچ با گل جان و گل خان
گذشتند از سر ِخون " براسان " در مزاران
مزارآبادها آبادتر گشته ست از پیش
به سعی مرده شویانی هزاران در هزاران؟
برادر زاده " عیدُوک " سرانجامی گرفته ست
به خانه برده همسر پیش تر از تیرباران؟
گل آقا و گل احمد آشتی کردند با هم
پس از ناپخته کاریها و جهل خامکاران؟
زنی آنجا سرِ زا می رود از دست ناگاه
پی چاره برآید هیچ کس از غم دچاران؟
زنان ،" مَاسان ِ" دختر زای می زایند فرزند
به کنجی دور از بستر به خواری چون نزاران؟
رهیده کس ز دام آفت و بیداد افیون
رمیده گوهری اصل از دم گوهر شکاران؟
ستیزه بر سر نام است یا بی آب و نانی
شکایت از غم و درد است یا دولتمداران؟
ز طوفانهای ویرانگر به باغ خرّم شادی
بَر و برگی به جا مانده ست روی شاخساران؟
لبی می ترکد از هرم کویرستان اندوه
سراب آبشخوری پیداست در آن غم حصاران
برهنه پای طفلان ِکپرزاد ِدبستان
ز فقر و فاقه می نالند چون آموزگاران؟
زنی " لیکوی " می خواند به هجران و غم شوی
به آهنگی حزین پیوسته همچون سوکواران؟
علفها تا به زانو قد کشیده در علفزار
زلال چشمه ای جاری ست چون نوشین گواران؟
شکوفد گل به باغ آرزومندی به صد شوق
نوازد گوش ِجانی را دمی بانگ هزاران؟
ز خیری می رسد خیری به ناجوی لب جوی
نسیم آرد پیامی خوش برای گلعذاران؟
طراوت های شب بو را نراکنده سیمی
به عُزلتخانه ی بیداری ِشب زنده داران؟
به سردی کوه تفتان می کشد گه گاه آهی
به گرمی راه پویند از کناری جویباران؟
در آن سوی بیابانهای لب خشک نمک سود
غبار آلود می گردد هوا گاه از سواران؟
چگونه عمر را آری به سر ای مرد هشیار
به دورانی که در بندند هر سو هوشیاران
ز دمسردی نمی گردند مردم گرم شادی
ز نومیدی نمی بندند طرف امّیدواران
نیفتادی ز اصل خود گر افتادی ز اسبت
پس از آمد شد ترکان و اعراب و تتاران
نجابت گوهر پاکیزه دامانی ت عمری ست
که پهلو می زند بر طاعت پرهیزگاران
برادر مهربان یارا عزیزا وقت آن شد
که دلجویی کنی از غمگنان چون غمگساران
بیا تا دوستی را قدر بشناسیم جُمّا
بیا تا چون " سَهی " گَردیم گِرد شمع ِیاران
پانویس
1- جُمّا : به معنی جمعه است ، اقوام بلوچ از ایّام هفته مانند شنبه ، دوشنبه و جمعه برای نامگذاری فرزندان خود استفاده می کنند
2- مَیار : پناه بردن به یکی از بزرگان و محترمین قبیله است
3- سر خون زن گرفتن : هرگاه نزاعی رخ دهد که منجر به قتل یکی از طرفین بشود و موضوع به حکمیت بزرگان دو قبیله محول گردد، خانواده ی مقتول حق دارد به منظور برقراری صلح و آشتی فی مابین علاوه بر اعمال سایر شروط معموله به طرف دعوا دختری را از خانواده ی قاتل بدون هیچ قید و شرطی به همسری یکی از صاحبان دم در آورد
4- جِنِکّان : جمع جِِِنکّ به معنی دختران است
5- واژه هایی چون : ماه پری ، ماه گنج ، ماه خاتون ، ماه گل با حذف حرف ( ها ) و ( خا ) و به سبب پیوند با طبیعت از نامهای زیبایی است که اقوام بلوچ و ایل نشین برای دختران خود انتخاب می کنند
6- زاگان : جمع زاگ به معنی پسران است
7- پَسُند : به معنی ( پسند ) اله کرَم ، گلریچ ( گلریز ) ، گل جان ، گل خان ، گل آقا ، گل احمد و از این قبیل اسامی مردان است
8- برْاسان : جمع برْاس به معنی برادران است
9- عیدُک : یکی از مبارزان بلوچ در زمان رژیم گذشته است
10- ماسان : جمع ماس به معنی مادران است
11- زنان دختر زای : متأسفانه هنوز نزد بیشتر اقوام از جمله پاره ای از ایلهای بلوچ زنی که دختر به دنیا بیاورد مورد بی مهری همسر و گاه فرزندان خویش قرار می گیرد این سنت را برخی از فارس زبانها نیز دارند که خوشبختانه دارد فراموش می شود
12- لیکو : غم آوا هایی است که زنان بلوچ هنگام دور بودن از همسران و مردان قبیله با نوایی حزن انگیز برای فرزندان خردسال خود زمزمه می کنند در آنها از رشادتها و دلاوری مردان سخن رفته است